تبليغاتX
دست نوشته هاي يك دوست...


دست نوشته هاي يك دوست...

زندگی قرص نانیست روی آب حوض خانه ی خاطرات؛سهم ماهی های سرخ که همیشه عاشقند؛باورکن...


alt




پزشکی تعریف میکرد که پیرمرد 100 ساله ای را که مدتی در بیمارستان بستری و حال در شرف ترخیص میبوده ویزیت میکرده است . آنچه نام و خاطره این پیر مرد را در ذهن پزشک ماندنی کرده نه فقط سن زیاد او بلکه روحیه بسیار بالا و بشاش پیر مرد و همچنین سوالی بوده است که درلحظه خروچ از بیمارستان از پزشک خود میپرسد " دکتر به من بگو چند روز دیگر میتوانم با همسرم سکس داشته باشم ؟! "

در این لحظه پیر مرد سرش را به گوش دکتر نزدیک میکند و آهسته میگوید :" مگر تو نمیخواهی راز صد ساله شدن من را بدانی ؟!" پزشک بلا فاصله پاسخ میدهد که مسلماً دوست دارم بدانم چه کردی که به 100 سالگی رسیدی . پیر مرد میگوید رمز طول عمر این است : " از هیچ فرصتی برای برقراری رابطه جنسی با همسرت غافل مشو ! "

این نمونه عملی این فرضیه میباشد که افرادی که زندگی جنسی فعالی دارند از تندرستی جسمانی و روانی بالاتری بهره مند هستند . تحقیقات بسیاری انجام پذیرفته تا کم و کیف احتمال تاثیر رابطه جنسی بر طول عمر و یا به عبارتی فواید تناوب دررفتار جنسی را به بوته امتحان یا آزمایش گذارند . در این راستا آنچه توجه محققین را به خود جلب کرده است این است که اگر تا به امروز به سکس به عنوان رفتاری صرفاً لذت بخش که بقاء نسل را گارانتی گر است ، نگریسته میشده ، امروزه باید به دید " درمان " به آن نگاه شود .

از جمله مواردی که تاثیر مثبت برقراری رابطه جنسی را نمایانگرند عبارتند از :

افزایش توانمندی سیستم دفاعی بدن و مقابله آن با ویروس ها و باکتری ها خصوصاً ویروس سرما خوردگی

تنظیم دوره قاعدگی و کاهش دردهای هنگام قاعدگی

بهبود کارکرد پروستات و کاهش عفونت پروستات و سرطان پروستات در مردان

خواب بهتر و عمیقتر بواسطه افزایش میزان جریان خون و جریان اکسیژن در بدن

کاهش درد و افزایش توانایی بدن در تحمل آن بواسطه افزایش میزان اندورفین در بدن ، خصوصاً کاهش سردردهای مزمن و میگرنی

بهبود افسردگی های خفیف و قابلیت عملکرد جانشینی سکس با داروهای ضد افسردگی !

کاهش وزن و از دست دادن کالری ، متعاقب هر رابطه جنسی چیزی معادل پانزده دقیقه پیاده روی بر روی دستگاه ترید میل کالری سوزانده میشود

بهبود سلامت دهان و دندان بواسطه افزایش میزان بزاق و آنزیمهای مفیدی که از پوسیدگی دندان جلوگیری میکنند

افزایش کیفیبت روابط زنا شویی بواسطه عمیق تر شدن رابطه عاطفی متعاقب هر رابطه جنسی

افزایش اعتماد به نفس به لحاظ عملی شدن این باور که فرد توانایی لذت بردن ولذت بخشیدن را داراست

افزایش احساس تجربه خوشبختی ، افراد خوشبختی را در تجربه جنسی موفق میدانند ونه در بیزینس موفق ، به عبارتی آنهایی که به جای حساب بانکی های فعال ، اتاق خواب هایشان فعال است خود را بیشتر خوشبخت ارزیابی مینمایند .

لازم به ذکر است که آنچه از فواید برقراری رابطه جنسی گفته شد تنها منوط به رعایت استاندارهای رفتار جنسی مطلوب قابل حصول میباشد و در مواردی که فرد از ضوابط تعریف رفتار جنسی سالم و نرمال تخطی ورزد و به افراط در انجام رفتار جنسی کشیده شده و این رفتار به شکل اعتیاد درآمده باشد بهره مندی از فوائد رابطه جنسی در چنین افرادی مورد تردید است .

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

به خدا من طوطیه وفادارم .....اینطوری نگام نکن ...وای خودا...آی

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد         

 رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت     

     از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه        

  ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم      

     او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــی بود        

   که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود      

       که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام      

        با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی      

     غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت   همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد 

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق

نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو

نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی

پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها

حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فواره ی خون

نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی

قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود

پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه

غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:48 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

سيلااااااااااااااااااااااااااااااااام

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته که میخام براش بمیرم
باز..........
سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخرراه و حس تلخ نرسیدن...

پاي دنياي تو موند؛ مثله عاشقاي عالم

تا منوببخشي آخرتا بسوزه دلت كمتر

مثله آيينه روبرومه  مثل با تو  بودن من

باز..........
سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخرراه و حس تلخ نرسیدن...

 

لینک دانلود ترانه :

http://dl9.info/Music/Persian/Single/Ali%20Lohrasbi%20-%20Delnavazan-128.mp3

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

واسه عشق هاي زيبا بياييم به سادگي و صميميش قسم بخوريم و دعا كنيم تا وصل ايام عاشقان دلشكسته فرا رسد

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

 ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

حل مشکل،هادی دین،معنی ام الکتاب                 یا علی یا ایلیا یا بوالحسن یا بوتراب

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

 میشه یعنی خرگوش من پیداش بشه و مامان منو

کتک نزنه ؟؟؟

من خرگوشم رو مو خوام

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

 
گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن . شب چهلم , خضر (ع) خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.
* * *
گفتند : چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت . شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت . و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم , اما هرگز بلندی را بوی نبردم . زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام .
* * *
گفتند : دلت پرنیان بهشتی است . خدا عشق را در آن پیچیده است . پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود .
چنین کردم , بوی نفرت عالم را گرفت . و تازه دانستم بی آنکه با خبر باشم , شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است .
به اینجا که می رسم , نا امید می شوم ,آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم . اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید : هنوز فرصت هست , به آسمان نگاه کن . خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است . دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بیفروزی.فرشته شمعی به من می دهد و می رود .
* * *
راستی امشب به آسمان نگاه کن , ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

اگه خدا تو رو به لبه پرتگاه هدایت کرد بهش اعتماد

کن، چون یا نمی ذاره بیفتی یا قبل از افتادن پرواز

رو بهت یاد میده

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

می گویند  "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت اینشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
اقای " اینشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

دوست  دارم ....دوست دارم ؛خيلي تو رو دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط سید مجید علوی| |

با خودم فکر می کنم : « اين همه می گم آقا جان بیا ! کاش منم از یارات بودم ! » چی کار کردم ؟ حتی کوچک ترين کارها رو هم انجام دادم ؟
با خودم می گم :
تو که می خوای يار امام بشی ، در سال ، يک بار نماز امام زمان رو می خونی ؟
(بگیم آره . )
تو که می خوای يار امام بشی ، در ماه ، يک بار نماز امام زمان رو می خونی ؟
(بازم بگیم آره . )
تو که می خوای يار امام بشی ، در هفته ، يک بار نماز امام زمان رو می خونی ؟
(بازم بگیم آره . )
اصلا ْ تو که می خوای يار امام بشی ، هر شب قبل خواب یا سحر ، نماز امام زمان رو می خونی يا نه ؟
اگر اين يک قلم کار ساده رو نکنی و هر سحر به ياد امامت ، دو رکعت نماز هديه اش نکنی و برای سلامتی و تعجيل در فرجش دعا نکنی ، چه طور می خوای از ياراش باشی ؟
بايد يه کمی فکر کنم ؛ به خودم و رابطه ام با آقا . اين تازه ، ساده ترين کارشه چه برسه به ... .

قربون مرامت آقا که با ديدن اين همه بی وفايی ما ، بازم دعامون می کنی .

يا علی مددی.والسلام علی من اتبع الهدی

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |

در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم      بــــى‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم

بـــــــر درِ پيــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نياز       تا بــه اين طايفه محرم شوم؛ امّا نشدم

هجرت از خويش كنم، خانه به محبوب دهم        تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم

از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق       رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم

فــــــــــارغ از خـويشتن و واله رخسار حبيب        همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم

سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم        كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم

از صفــــــا راه بيابــــــم به ســــــــوى دار فنا        در وفــــا يــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم

خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است       تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم

آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبيث       در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشدم

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط سید مجید علوی| |


Design By : Night Skin

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست